تبليغاتX
 خورشيد شب

خورشيد شب

افتادن در گل و لای ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بمانی

خدایا

خدايا گر تو درد عاشقی مي کشيدی
تو هم زهر جدايی را به تلخی مي چشیدی
تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدی
پشيمون می شدی از اين که عشق رو آفريدی


 

نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت


دل و دین

 دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
دل عالمی زجا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی
همه کس نصیب دارد زنشاط و شادی اما
به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی


 

نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو

گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

گفت درمانی ندارد بی دواست

گفتمش يک اندکی تسکين آن

گفت تسکينش همه سوز و فناست


 

نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت


یا رب

رب من اگر گناه بي حد كردم
دانم به يقين كه بر تن خود كردم
از هر چه مخالف رضای تو بود 
برگشتم و توبه كردم و بد كردم
يا رب تو چنان كن كه پريشان نشوم
محتاج به بيگانه و خويشان نشوم
بي منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ايشان نشوم
يا رب بنما مرا رهي سوی نجات 
محتاج توام چه در حيات و چه ممات
از جرم و گناه من سراسر بگذر
شرمنده مكن مرا به روز عرصات


 

نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting