دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
دل عالمی زجا شد چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی
همه کس نصیب دارد زنشاط و شادی اما
به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی

نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

پروردگارا من در خانه ی کوچک خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تو دارم وتو چون خود نداری
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
بانوی ماه
مثل هیچکس
عشقولانه
ماهور
تنهایی خیلی سخته
دل خسته
مشکلات دختر و پسرها
گیتار تنهایی
صدای سکوت
لیدا جون
دلنیا
شلم شولواهای مخ من
شاپَری کوچک صورتی
نوشته های پیشین
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
طراح قالب
POWERED BY