می خواهم برايت مرهمی باشم ! ... برای آن نگاه خسته ای که مي دانم ،... اميدش به لبخندی ست ! می خواهم برايت لبخند باشم ! ... برای آن دلی که از اميد ، خالی ست ! می خواهم دست هايت را در دست های آسمان بگذارم ... تا باور کنی آسمان هم ، برای تو آغوش می گشايد ! من تو را مرهمی خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــی دارم ... که نيازمند يک مرهم است !
نوشته شده توسط بهاره در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

پروردگارا من در خانه ی کوچک خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تو دارم وتو چون خود نداری
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
بانوی ماه
مثل هیچکس
عشقولانه
ماهور
تنهایی خیلی سخته
دل خسته
مشکلات دختر و پسرها
گیتار تنهایی
صدای سکوت
لیدا جون
دلنیا
شلم شولواهای مخ من
شاپَری کوچک صورتی
نوشته های پیشین
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
طراح قالب
POWERED BY